تبليغاتX
اشک بارون

اشک بارون



خیلی دوست دارم اندازه ................

نه بهتره بگم انداره خودت دوست دارم چون خودت تموم دنیای منی

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 0:18 توسط سحر |

خیلی دلم برات تنگ شده زودتر بیا

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 0:14 توسط سحر |

دختر جوانی از مکزیک برای انجام یه مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد.پس از دو ماه از نامزد مکزیکی ا ش نامه ای رسید به این مضمون:

لورای عزیز متأسفانه دیگه نمی تونم به این رابطه از راه دور ادامه بدم و باید بگم که تو این مدت ده بار به تو خیانت کردم!!!و میدونم که نه تو و نه من شایسته ی این وضع نیستیم .منو ببخش و عکسی که به تو داده بودم رو برام پس بفرست..
                                       با عشق :  رابرت
 
دختر جوان رنجیده خاط از رفتار مرد، از همه ی همکاراش و دوستاش می خواد که عکسی از نامزد، برادر، پسر دایی، پسر عمو و..... خودشونو بهش قرض بدن و همه ی اون عکسارو که یه عالمه بودن رو با عکس نامزد بی وفاش تو یه پاکت گذاشت و همراه به یادداشتی برایش پست میکند به این مضمون:
رابرت عزیز منو ببخش،اما هرچی فکر کردم قیافه ی تورو به باد نیاوردم، لطفآعکس خودتو از بین عکسای توی پاکت جدا کن و بقیه رو بهم بهم برگردون ……….
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 0:6 توسط سحر |

سينه بي عشق مباد

 
مهرورزان زمان هاي کهن، هرگز از خويش نگفتند سخن
که در آنجا که" تو" يي
بر نيايد دگر آواز از "من"!
ما هم اين رسم کهن را بسپاريم به ياد
هر چه ميل دل دوست،
بپذيريم به جان،
هر چه جز ميل دل او ،
بسپاريم به باد!
 
آه !
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:
بيستون بود و تمناي دو دوست.
آزمون بود و تماشاي دو عشق.
در زماني که چو کبک ،
خنده مي زد " شيرين" ،
تيشه مي زد "فرهاد"!
نه توان گفت به جانبازي فرهاد : افسوس،
نه توان کرد ز بيدردي "شيرين" فرياد .
کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است!
عشق در جان کسي ريختن است!
کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آويختن است .
رمز شيريني اين قصه کجاست؟
که نه تنها شيرين ،
بي نهايت زيباست :
آن که آموخت به ما درس محبت مي خواست :
جان چراغان کني از عشق کسي
به اميدش ببري رنج بسي .
تب و تابي بودت هر نفسي .
به وصالي برسي يا نرسي! 
سينه بي عشق مباد!!
 
 
عشق برای تو
 
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:34 توسط سحر |

شعري براي تو
 
جاي پايت
بر روي جاده ها
را دوست دارم
رفتنت زير باران
را دوست دارم
گريه هاي شبانه ام براي تو
را دوست دارم
من خيالت زير باران
را دوست دارم
ايستادن كنار پنجره
انتظار كشيدنت
را دوست دارم
آمدنهاي گاه به گاهت به خيالم
را دوست دارم
تو در رويايي ، روياهايم
را دوست دارم
من گفتنت را دوست دارم
ماندنت را دوست دارم
رفتنت را دوست دارم
نبودنت را دوست دارم
نيامدنت را دوست دارم
 
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
 
 
 
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:30 توسط سحر |

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریک خدامانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن ، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است
یبا بنگر ، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ،ای همگناه من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
ومن می مانم وبیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیده متروک
شب افتاده است و در تالاب من دیریست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها ، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی
که می ترسم ترا خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی خواهم ببیند هیچکس ما را
نمی خواهم بداند هیچکس ما را
و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده است و من تنها و تاریکم
بیا ای مهربان با من
بیا ای نازنین من
  
دوستت دارم عشق من

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 0:37 توسط سحر |

 

نگذار...

     نه سياهي،

               نه سکوت،

                        نه ديوار،

                            نه سيم خاردار،

                                             نه دوري،

                                                و نه حتّي من،

لبخندت را از من بگيرد...

بگذارشيريني لبخندت تلخي گذشته را بيرنگ کند...

هر جا که هستي باش؛

با من باش؛

براي من باش؛

                           تا هميشه...

                                                             ای عشق من...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:43 توسط سحر |

حالا که لباس سفید خوشبختی رو بر تن کردم می شینم دعا می کنم واسه خوشبختی خودمون و آیندمون و خوشبختی همه اونایی که دو سشون داریم

و از خدا جون می خوام همیشه یاریمون کنه

خیلی دوست دارم عزیزم

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:37 توسط سحر |

ببين... خنده دار نخواهد بود
اگر تمام جانوران باغ وحش آزاد شوند
و به من و تو نگاه کنند؟
و خنده دار نخواهد بود
اگر آنها ما را توی قفس بگذارند
و کانگوروها و خروس جنگی ها پشت قفس سن ما را حدس بزنند!
و خنده دار نخواهد بود
اگر کرگدن ناگهان فرياد بزند:
((زياد به قفس نزديک نشويد من می ترسم!
چون آدمها واقعا خطرناک هستند...))
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:57 توسط سحر |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:55 توسط سحر |

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:41 توسط سحر |

 

خداحافظ ای هم نشین همیشه

 خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته

 تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

 تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به رویای فردا

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:36 توسط سحر |

همیشه وقتی انتظار چیزی رو نداری برات اتفاق می افته اصلا  باور نمی کنی مثل این چند روزه که من اصلا هیچ چیز برام باور کردنی نیست یعنی اصلا انتظارشو ندارم   و نداشتم شایدم خوابم  اینو مدیون خدام خداجون خیلی دوست دارم ازت می خوام هیچ وقت از این رویای خوب بیدارم نکنی خداجون ممنونتم ممنونتم  

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 22:38 توسط سحر |

عیدتون مبارک

نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:17 توسط سحر |

سلام تو نظرات یکی نوشته بود من جواب میل هاشون رو نمی دم به من میلی نرسیده که بخوام جواب بدم

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 0:35 توسط سحر |

یک روز زودتر اومدم تا تولدت رو تبریک بگم

تولدت مبارک عزیزم

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 22:22 توسط سحر |

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21:56 توسط سحر |

یکرنگ بودن به نظرت چه معنایی داره ؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 17:38 توسط سحر |

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 2:33 توسط سحر |

٭ فاصله افتاده بین من و تو
دستهامون نمیرسن به همدیگه...
٭ نميتونم ٫ نميتونم٫نميتونم ٫ نميتونم ٫نميتونم ٫ نميتونم ٫ ....

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 2:28 توسط سحر |

acme-web-design.info
acme-web-design.info