![]() |
![]() |
|
| دست نوشته های خودم داستان های غمگین |
|
اگر شما ذاتا انسان با کلاسی هستید که هیچ!
در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده
کنید. شاید باورتان نشود، ولی شما میتوانید از جراحت خود نیز برای کلاس
گذاشتن استفاده کنید. فقط کافیست جوابهای زیر را با اندکی قیافه موجّه
بیان کنید: موقع تکان دادن پیانوی بابام، پام مونده زیرش!
* اگر صورت شما بر اثر جوشکاری، زیر آفتاب سوخته باید بگویید: از اسکی آخر هفته نمیتونم بگذرم! * اگر به خاطر تکچرخ زدن با موتور ‹‹براوو›› توی کوچه به زمین خوردهاید در جواب باید بگویید: با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم! * اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیازداغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید: دیشب با قهوه جوش اینجوری شد. * اگر بر اثر ضربه چکش ناخن شما شکسته باید بگویید: ناخنم به سیم گیتارم گیر کرده! * اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد: چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد! * اگر صورت شما بر اثر خوردن خرما و چای و شیرینی، مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: خواهرم از هلند، شکلات زیادی آورده! * اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید، با حالتی عصبانی بگویید: پس الکی میگن زانتیا ایربگ داره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 19:26 توسط سحر |
|
|
اسلام، شوخي را تا زماني تأييد کرده است که با گناه ديگري مانند تحقير، تمسخر، افترا، غيبت و مانند آن همراه نباشد. رسول گرامي اسلام با سفارش ياران خود به شوخ طبعي، به مقدار ضرورت، خود نيز با آنان شوخي ميکردند.
ايسنا: آنچه در پي ميخوانيد بخشي از شوخيها و مزاحهاي پيامبر اسلام(ص) است که به مناسبت فرارسيدن هفته وحدت و ولادت با سعادت آخرين فرستاده خدا، تقديم ميشود.
* دشمن خدا حضرت علي(ع) ميفرمايد: رسول الله(ص) هرگاه مردي از اصحابش را غمگين مييافت، او را با شوخي، خرسند ميساخت و ميفرمود: خداوند دشمن دارد، کسي را که به روي برادرش چهره درهم کشد.(1) * سفيدي در چشم زني خدمت رسول اکرم(ص) آمد و نام شوهرش را برد. حضرت فرمود: شوهرت همان است که در چشمانش سفيدي است؟ گفت: نه در چشمانش سفيدي نيست. آن زن به خانه آمد و جريان را براي شوهرش تعريف کرد. مرد گفت: آيا نميبيني که سفيدي چشم من از سياهي آن بيشتر است.(2) * سياهان به بهشت نميروند پيامبر به پيرزني از قبيله اشجع فرمود: پيرزنان وارد بهشت نشوند. بلال حبشي که سياه چهره بود، آن پيرزن را ناراحت ديد و جريان را به رسول الله(ص) باز گفت. پيامبر(ص) فرمود: سياه هم به بهشت نميرود. بلال و پيرزن هر دو ناراحت بودند که ناگهان عباس، عموي پيامبر که پيرمرد بود، آن دو را ديد و حال آن دو را براي پيامبر بازگو کرد. رسول خدا(ص) فرمود: پيرمرد هم به بهشت نميرود. همه غمگين شده بودند. پيامبر(ص) که چنين ديد، همه آنان را فراخواند، دلشان را نرم کرد و فرمود: "خداوند، پيرزنان، پيرمردان و سياهان را به نيکوترين شکل بر ميانگيزاند و آنان جوان و نوراني شده به بهشت ميروند(3 )". * عسل و پيامبر(ص) سيره رسول الله(ص) به گونهاي بود که به يارانش اجازه ميداد تا در حضور مبارکش، گفتههاي طنزآميز ادا کنند. آنان نيز به پيروي از پيامبر اکرم(ص) از شوخيهاي ناپسند پرهيز داشتند، ولي از شوخيهاي پسنديده دريغ نميکردند. از جمله، نعيمان، مرد شوخ طبعي بود. روزي عربي را با يک خيک عسل ديد. آن را خريد و به خانه عايشه برد. رسول خدا(ص) پنداشت که به عنوان هديه آورده است. نعيمان رفت و اعرابي بر در خانه پيامبر(ص) ايستاده بود. چون انتظارش طولاني شد، صدا زد: اي صاحب خانه! اگر پول نداريد، عسل را برگردانيد. رسول خدا(ص) جريان را دريافت و قيمت عسل را به آن شخص پرداخت. پيامبر چون زماني ديگر، نعميان را ديد، فرمود: چرا چنين کردي؟ گفت: ديدم رسول خدا(ص) عسل را دوست دارد و اعرابي هم يک خيک عسل داشت. پيامبر(ص) خدا از کار نعيمان خنديد و به او هيچ گونه درشتي نکرد(4). * بهترين نشانه شادي چيست؟ تبسم، بهترين نشانه شادي و نشاط است. چهره رسول الله(ص) نيز هنگام ديدار ياران بيش از ديگران شاداب و خندان مينمود و گاه چنان ميخنديد که دندانهاي مبارکش نمايان ميشد. ابوالدرداء ميگويد: "رسول خدا(صلي الله عليه و آله) هرگاه سخني ميفرمود، سخنش با لبخند همراه بود. رسول خدا(ص) هم کلام خويش را با تبسم ميآميخت و هم چهرهاي خندان داشت و هم به چهره ديگران لبخند ميزد. در حديث است: «کان اکثر الناس تبسماً و ضِحکا في وجوه اصحابه»(5). بيش از همه، لبخند داشت و بر روي يارانش لبخند ميزد. * کاش آن اعرابي ميآمد امام موسي بن جعفر(ع) ميفرمايد: "عربي بدوي نزد پيامبر(ص) ميآمد و هديه و سوغاتي به پيامبر اهدا ميکرد. بعد همان ساعت ميگفت: پول هديه و سوغات ما را بدهيد. رسول خدا(ص) نيز ميخنديد. پس از آن جريان هر وقت غمگين ميشد، ميفرمود: آن اعرابي کجاست. کاش پيش ما ميآمد(6)". شوخي و مزاح ظريف و زيباي رسول اکرم(ص) و اميرمؤمنان علي(ع) درباره خوردن خرما نيز معروف است. گفتهاند روزي آن دو گرامي با هم خرما ميخوردند که پيامبر، هستهها را جلوي علي(ع) ميگذاشت و در پايان فرمود: هر که هستهاش بيشتر باشد، پر خور بوده است! اميرمؤمنان در پاسخ گفت: هرکه با هسته خورده باشد، پرخورتر بوده است(7). همچنين از شوخ طبعي پيامبر اکرم(ص) چنين نقل ميکنند که حضرت برخي از ياران را از پشت سر بغل ميگرفت و دو دستش را بر چشمان آنان ميگذارد تا آنان را بيازمايد که آيا ميتوانند با چشم بسته، طرف مقابل را تشخيص دهند يا نه(8). * غذا بخورم يا نه؟ رسول خدا(ص) نه تنها خود، شوخي را آغاز ميکرد، بلکه زمينه فرح را براي ياران خود فراهم ميآورد. روزي مرد عربي بر آن حضرت که بسيار اندوهگين مينمود وارد شد. وي ميخواست چيزي بپرسد. اصحاب گفتند: نپرس! چهره پيامبر چنان گرفته است که جرئت پرسيدن نداريم. چهره پيامبر هرگز گرفته نبود، مگر هنگام نزول آيات موعظه يا آيات قيامت. او گفت: مرا به حال خود واگذاريد. سوگند به خدايي که او را به پيامبري برانگيخت، هرگز رهايش نميکنم تا خنده بر لبانش ظاهر شود. آنگاه به پيامبر(ص) گفت: اي رسول خدا! شنيدهام دجال با نان و غذا نزد مردم گرسنه ميآيد. پدر و مادرم به فدايت. آيا بايد غذا نخورم تا از لاغري بميرم يا بهتر است نزد دجال غذاي کافي بخورم و چون سير شدم، به خدا ايمان آورم؟ پيامبر اکرم(ص) آنقدر خنديد که دندانهاي مبارکش نمايان شد. سپس فرمود: خير! خداوند تو را به وسيله آنچه ديگر مؤمنان را بينياز ميکند، بينياز ميسازد(9). * خرما را با طرف ديگر ميخورم! نقل است روزي حضرت محمد(ص) به صهيب بن سنان فرمود: در حالي که از چشم درد رنج ميبري، خرما ميخوري؟ صهيب گفت: اين چشم من درد ميکند و من خرما را با طرف ديگر ميخورم(10). سيره رسول الله(ص) به گونهاي بود که به يارانش اجازه ميداد تا در حضور مبارکش، گفتههاي طنزآميز ادا کنند. آنان نيز به پيروي از پيامبر اکرم(ص) از شوخيهاي ناپسند پرهيز داشتند، ولي از شوخيهاي پسنديده دريغ نميکردند. در مکتب رسول الله(ص) شوخي بايد به اندازهاي باشد که مايه تخريب شخصيت گوينده آن نشود. قيس بن سعد، يار جوان پيامبر(ص) پس از توصيف شوخ طبعي پيامبر ميگويد: "به خدا سوگند! آن حضرت با آن شگفتي و خنده، هيبتش از همه افزونتر بود(11)". زياده روي در شوخي، ابهت انسان را در هم ميشکند و اسلام هم براي شخصيت پيروان خود ارزش والايي قائل شده است. بنابرين، رسول خدا(ص) افراط در شوخي را نکوهش ميکرد: «لا تَمزَحْ فيُذهب بهاؤُک»؛ از شوخي [زياد] بپرهيز؛ زيرا ارزش و قداستت شکسته ميشود(12)". * شوخي و دروغ در شوخي نبايد از وسايل نامشروعي چون دروغ، براي خنداندن ديگران بهره گرفت. رسول گرامي اسلام در هشداري ميفرمايد: "وَيلٌ للذِي يُحَدِّثُ فَکذب لِيَضْحَکِ به القوم ويل له، ويل له (13)."، "واي بر کسي که کلام دروغي را نقل کند تا ديگران بخندند. واي بر او، واي بر او." * شوخي در چارچوب حق مزاح بايد از زشتي گفتار و نادرستي عاري باشد. پيامبر(ص) ميفرمود: "اني لاامزح و لااءقول الا حقا(14)."، "من شوخي نميکنم و سخني نميگويم، مگر آنکه در چارچوب حق باشد." يکي از ياران پيامبر از ايشان پرسيد: آيا در اينکه با دوستان خود شوخي ميکنيم و ميخنديم، اشکالي هست؟ پيامبر در پاسخ فرمود: "اگر سخني ناشايست در ميان نباشد، اشکالي ندارد(15)". * پرهيز از شوخي زياد از سوي ديگر، خنده زياد و قهقهه نيز عظمت و متانت آدمي را از بين ميبرد. از اين رو، پيامبر اکرم(ص) ميفرمايد: «ايّاک و کثرة الضِحک فِانّه يميتُ القلب»؛ از خنده بسيار بر حذر باش که دل را ميراند.(16) رسول خدا(ص) خطاب به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: ياعلي، مزاح نکن، زيرا ارزش تو زائل ميشود.(17) * پيامد مزاح با نامحرم رسول خدا (ص) فرمود: هر کس با زن نامحرم شوخي کند، براي هر کلمهاي که در دنيا با او سخن گفته است هزار سال او را در دوزخ زنداني کنند.(18) * مزاح از خوشاخلاقي است در «مكارم» از يونس شيبانى روايت شده كه امام صادق عليه السّلام بمن فرمود: چطور است شوخى كردنتان با يكديگر؟ گفتم: كم است. فرمود: چرا با هم مزاح نميكنيد؟ مزاح از خوش اخلاقى است، همانا با شوخى مىتوانى برادر دينيت را مسرور نمائى، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با مردم شوخى مىكرد و منظورش اين بود كه مسرور سازد.(19) در كتاب «اخلاق» ابى القاسم كوفى از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمود: مؤمنى نيست مگر اينكه از مزاح بهرهاى دارد. و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مزاح مىفرمود ولي جز مطالب حق چيزى نمىگفت. در «كافى» از معمر بن خلاد روايت شده كه گفت: از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم قربانت گردم انسان در ميان جمعى قرار گرفته سخنى پيش مىآيد، مزاح مىكنند و مىخندند! فرمود: مانعى نيست، اگر نباشد- راوى گويد من يقين كردم منظور حضرت فحش دادن و ناسزا گفتن است- بعد فرمود: مرد عربى پيش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مىآمد و براى حضرت هديه مىآورد، و همان جا مىگفت: پول هديه مرا مرحمت كن. رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مىخنديد و آن حضرت هر وقت غمناك مىگرديد، ميفرمود: اعرابى چه شد، كاش مىآمد. گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 0:10 توسط سحر |
|
|
يكى از نكاتى كه در بررسى شخصيت علمى امام مورد توجه همگان قرار گرفته و آن را بازگو كرده اند، اين است كه امام رضا (ع) با هر گروهى به زبان خودشان سخن مى گفت و به تعبير اباصلت، شيواترين و داناترين مردم به هر زبان و فرهنگى بود. اباصلت كه خود اين سخن را مى گويد، از اين تسلط امام به زبانهاى مختلف شگفت زده مى شود و اين تعجّب خود را به امام اظهار مى نمايد و امام در پاسخ مى فرمايد: گويا چنين مقدّر بود كه فرزندى از نسل پاك پيامبر اكرم (ص) و امامى از امامان شيعه، در سرزمينى دور از مدينه پيامبر به شهادت رسد، تا مرقد نورانى اش قلب ميليونها انسان خداجوى دلباخته را به ولايت فراخواند و بارگاهش پناهگاه دلهاى شكسته اى باشد كه در اين سوى خاك در پناه آن مزار با شكوه به آرامش رسند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 19:33 توسط سحر |
|
|
شهادت امام رضا(ع) را به همه شیعیان تسلیت می گم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 19:28 توسط سحر |
|
|
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است داستانی ، راهی ، بی راهه ای طرح افکندن این راز راز من و راز تو ، راز زندگی پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 22:5 توسط سحر |
|
|
ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.
لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید. او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهدبرد. زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم. آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد. آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند. ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم. چند روز بعد مادر م در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم دی 1389ساعت 0:3 توسط سحر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:17 توسط سحر |
|
|
میتوانید بگویید، شما بعد از یک مشاجره یا جرو بحث جانانه با یک دوست، همکار،
همسر، فرزند و... چه افکاری دارید؟ آمار حاضر نشان میدهد که من و شما بعد از یک مشاجره و جرو بحث داغ، چگونه دانشمندان با بررسی وضعیت میلیونها نفر در این زمینه به آمار جالبی دست یافتند
رنگ سبز نشان
و رنگ قرمز نشان
در داخل این رنگ قرمز
دوست داشتن خود و دیگران اصل یک زندگی سالم است. بنابراین، بیایید زیبا اندیشی،
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 0:20 توسط سحر |
|
|
ميتوانيد از طريق 3 رنگ، سرنخ هاي شگفت انگيزي بدست آوريد.
آيا تا بحال ميدانستيد که رنگهاي سبز و بنفش و نــارنجي (رنگ هاي فرعي) ميتوانند نشان دهنده آرزوها و نيازهاي شما در روابط عاطفي باشند؟ اگر يکي از اين رنگ ها را انتخاب کنيد مي توانيد از روي آن تشخيص دهيد که شخصيت شما جذب چه تيپ مردهايي مي شود، که البته شامل مرد ايده آل شما نيز مي شود! اگر مي خواهيد از اسرار رنگها سر در بياوريد، و بفهميد که تاثير و معناي آنها در زندگي شما چيست اين تست کوتاه را انجام دهيد: ازرنگ هاي زير هر يک را که بيشتر از سايرين دوست مي داريد انتخاب کنيد: (البته لازم نيست رنگي را انتخاب کنيد که در لباس پوشيدن و آرايش خود به کار مي بريد) سبز بنفش نارنجي مرحله 2: نتيجه: حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کرديد، نگاهي به تفسير آن بيندازيد تا با شيوه هاي عشق ورزي خود آگاه شويد، و بدانيد که خصوصيات اخلاقي مرد ايده آلتان چگونه است.
زماني که براي اولين بار با مردي ملاقات مي کنيد رفتار شما باعث مي شود که او از همان آغاز سفره دلش را براي شما باز کنيد و در مورد زندگيش با شما صحبت کند. شما راحتي و آرامش را به فرد مقابل منتقل مي کنيد و او احساس مي کند که تحت حمايت کامل و همه جانبه شما قرار گرفته است. شما از همان آغاز به راحتي مي توانيد تشخيص دهيد که فرد مقابل چه نيازهايي دارد. شما به غرايز خود اعتماد مي کنيد و به نداهاي درونيتان گوش مي سپاريد و از همين طريق متوجه مي شويد که او در رابطه چه چيزي را طلب مي کند. نکته قابل توجهي که در شما وجود دارد توانايي کسب اطلاع از طرف مقابل است. شما از اين طريق حس کنجکاوي خود را تطميع مي کنيد. در نهايت شما با کسي ازدواج مي کنيد که بتواند آسايش و امنيت را براي شما به ارمغان آورد. شما صاحب خانه اي پر از بچه مي شويد، از نظر مادي بي نياز هستيد، براي همسر خود ارزش قائل مي شويد و او نيز به شما احترام مي گذارد. مرد ايده آل شما بايد داراي يک شخصيت ثابت باشد. "سبزي ها" با مردهاي با ثبات و قاطع ازدواج مي کنند. اخطار: شما همواره با روي باز با دنياي اطراف خود ارتباط برقرار مي کنيد و انسان پاک و معصومي هستيد. داشتن اين خصوصيات اندکي کار شما را در پيدا کردن مرد ايده آلتان دشوار مي کند. بيشتر افراد نمي توانند شخصيت واقعي شما را به درستي بشناسند به همين دليل زماني که با خود واقعي شما مواجه مي شوند ممکن است شکه شده و نا اميد گردند، زيرا ممکن است که شما با معيارهاي ذهني آنها مطابقت نداشته باشيد. در اولين ملاقات بيشتر جذب انرژي و تحرک فرد مقابل مي شويد، اما در واقع شما به مردي علاقمند هستيد که در کنار او احساس راحتي کنيد و از او آرامش بگيريد. رمز موفقيت شما در مقابل مردها گيرايي، جذبه و هيجانتان است. شما سرشار از ذوق و اشتياق هستيد به همين دليل آقايون نيز احساس مي کنند که زندگي شان در کنار شما مهيج و جالب خواهد شد. شما وفادار و وظيفه شناس هستيد و ارتباط عاطفي براي شما يک امر جدي تلقي مي شود.
اخطار: بهتر است اگر فرد مناسب پيدا شد اندکي به او فرصت دهيد و شروع نکنيد به حدس زدن خصوصيات اخلاقي او. بهتر است وي را بر اساس رفتارش ارزيابي کنيد نه اينکه او را با مرد ايده آل ذهني خود مقايسه کنيد. شما يک فرد جذاب، دوست داشتني، مهربان و خونگرم هستيد و با اين خصوصيات مي توانيد دل مردها را بدست آوريد. بايد حقيقت را لمس کنيد تا بتوانيد آنرا باور کنيد. با رفتار خود به ديگران نشان مي دهيد که به حرف هاي آنها گوش مي دهيد و برايشان ارزش قائل هستيد. به راحتي فريفته ظاهر افراد مي شويد اما جاي هيچ گونه نگراني وجود ندارد چراکه ازدواج شما هميشه از روي عقل و منطق مي باشد. شما جذب مردهاي با هوش مي شويد و هنگاميکه به او بله گفتيد، بله شما به معناي تا ابد و هميشه و در رنج و شادي است. شما با مردي ارتباط برقرار مي کنيد که بتوانيد از او چيزي بياموزيد. "نارنجي ها" با مردهاي با هوش ازدواج مي کنند! اخطار: شما فردي هستيد که سعي مي کنيد نقاط ضعف و منافذ حساس و نفوذ پذير خود را پنهان کنيد، تنها چيزي که فرد مقابل مي تواند در شما ببيند استحکامات زيرکانه است. او احتمالا در مورد شخصيت اصلي شما دچار اشتباه مي شود. سعي کنيد در طول زمان وي را با کاراکتر واقعي تان آشنا کنيد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 0:12 توسط سحر |
|
|
شخصیت خود را کشف کنید
آزمون درخت . آزمون دریا احساساتی هستید یا منطقی؟ خود شناسی از طریق انتخاب سه حیوان آزمون لیوان آزمون دره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 0:7 توسط سحر |
|
|
روزی مرد روحانی به خدا گفت : خداوندا! دوست دارم بدانم
دو در هدایت کرد و یکی از آنها را می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!" می بینی؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 15:4 توسط سحر |
|
|
چرا آخه چرا ؟! 1. چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
5. چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟
14.چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
27. چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 1:15 توسط سحر |
|
|
یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ،
خودش سایه ای ندارد . یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است . یادمان باشد که : در حرکت همیشه افق های تازه هست . یادمان باشد که : دست به کاری نزنیم که نتوانیم آنرا برای دیگران تعریف کنیم.
یادمان باشد که : آنها که دوستشان می داریم می توانند دوستمان نداشته باشند.
یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، دلی نو بخریم .
یادمان باشد که : فرار ، راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن ، نه آزادی .
یادمان باشد که : باور هایمان شاید دروغ باشند .
یادمان باشد که : لبخندمان را توى آیینه جا نگذاریم .
یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند .
یادمان باشد که : لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی من هم برایت عزیز باشم .
یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنیم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودمان نباشد !
یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه ! یادمان باشد که : اندک است تنهایی ما در مقایسه با تنهایی خورشید . یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است . یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .
یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم !
یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود ! هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست !
گاهی با خودم رو راست تر از این باشیم که هستیم . یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند هر کسی سهم خودش را می آفریند.
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ! یادمان باشد که : پیشترها چیزهایی برایمان مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند .
اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.
یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد.
یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد .
یادمان باشد که : دل های نازک ، با یک نگاه هم ، ممکن است بشکنند .
یادمان باشد که : انبار مهمات منتظر ِ تنها یک جرقه است !
یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است ! گاهی بر می گردد ، گاهی نه !
یادمان باشد که : همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است .
یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .
حتی اگر با آن مطلب مخالف بودیم ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 23:10 توسط سحر |
|
|
دلم خیلی گرفته آقا جونم تازه دارم می فهم معنی غربت و غریبی رو چند سال دیگه پیشت نیستم این روزا هر وقت حرم تو ، تو تلویزیون می بینیم چشمام پر اشک می شه دلم می شکنه یاد اون روزهایی که با گُلی می یومدم حرمت می افتم یا آخرین باری که جشن میلادت بود و با نگار اومدم پیشت می افتم دلم خیلی گرفته آقا جون امیدوارم از راه دور سلامم رو پذیرا باشی میلادت مبارک آقای بزرگوار و بخشنده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 17:38 توسط سحر |
|
|
دوباره انتظـــــــــــــــــــــــــــــار برای فردا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 11:27 توسط سحر |
|
|
امروز صبح تو فرهنگسرا وقتی اسمت خونده شد با اینکه تازه از راه اومده
بودم چشمام پر اشک شد برای معصومیتت برای کوچیکی دستات برای دل کوچیکت نمی دونم چرا انقدر نسبت به اسمت حساسم شاید برای اینکه سه ساله بودی و اینکه حقت نبود قربون معصومییت بشم قربون دل کوچیک بشم رقیه جان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 11:25 توسط سحر |
|
|
مثل بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارون باش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:23 توسط سحر |
|
|
نمی دونم با این حس چی کار کنم
باز تو دلم شروع شده پر از سوال پس کی جواب داده می شه به این همه سوال باز دوباره رفتم تو فکر ... ! ولی باید یه جوری شکستش بدم . باید نجات پیدا کنم خدایا کمکم کن نجات پیدا کنم از این همه سردرگمی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 17:45 توسط سحر |
|
|
شهادت امام جعفر صادق (ع) به تمامی شیعان تسلیت می گویم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 0:11 توسط سحر |
|
|
سلام عزیزم تولدت مبارک می دونی چقدر برام مهمی و برام عزیزی ممنونم که امروز کنارم بودی تا احساس کنم هنوزم برات مهم هستم انشاالله همیشه در کنار هم باشیم و تو هم مثل امروز همیشه به فکر من و زندگیت باشی خیلی دوست دارم تولدت مبارک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 0:10 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
مرجع دانلود رایگان فیلمهای موبایل جستجو آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
مرجع دانلود رایگان فیلمهای موبایل |
|
RSS
|